+ - x
 » از همین شاعر
1 سوار نور
2 مهمان یاد های توام در دوام شب
3 خلوت شاعرانه ام هوس است
4 راز آفرینش
5 بیخ سوزان
6 از آنسوی هستی
7 چگونه راه میدهی
8 زمین نخستین
9 مادر
10 حیله های رقصان

 » بیشتر بخوانید...
 یقین دانم که روزی حضرت او
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما
 چند روز است که شطرنج عجب می بازی
 خزان عاشقان را نوبهار او
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 سکوت من زیباست
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

غمی که بر دل تنگم شبانه میریزد
چو آتشیست که در آشیانه میریزد

تو شعر زنده حافظ، تو حرف پاک رهی
زچشم تو عزل عاشقانه میریزد

کنون که مست بهار است هستی ام از تو
به سبزه زار امیدم جوانه میریزد

نجابت از سحر و پاکی از سپیده دمان
صداقت از نگهت مومنانه میریزد

سخن بگو که کلام تو با طراوت و مهر
می نشاط به جام زمانه میریزد

صدای خندهء تو شور دلکشی دارد
چو آبشار که در بیکرانه میریزد

تو ای تداوم "نکهت" سرود عشق بخوان
که از نشاط کلامت ترانه میریزد

کابل ۲۳ حمل ۱۳۵۹


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *