+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
2 تکدرخت شرقی
3 راز آفرینش
4 همصدایی
5 زنده گی
6 آلیس
7 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
8 پاییز
9 سوگ سرود ۱
10 سوار نور

 » بیشتر بخوانید...
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
 بوی باغ و گلستان آید همی
 گر نه شکار غم دلدارمی
 باغ من
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 مرد درخت
 ای نورس شرقی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آتش خموش شده در میان دود
طوری برای هستی و عریانی ات نبود؟

باور به آفتاب صدا در دلت شگفت؟
وقتی هوا درون نفس هات شعر گفت؟

تو آن ترانه ای که صمیم صدا شدی
در عاشقانه های زمانه رها شدی

در ریشه ها زمین تو بودم جوانه را
همواره همصدای تو بودم ترانه را

با تو تمام خانه پر از اعتماد محض
این آشیانه از تو همه اعتقاد محض

شک در زمین باور من بر نمیدهد
یاسی نمای زرد به باور نمیدهد

ای آتش خموش شده بر دلم بتاب
اینک درخت، طور، بیرون آی از حجاب

من خسته، تو نشسته به اندوه تلخ ابر
من تشنه تو شکسته به دریای تند صبر

این سینه از حضور تو شاداب میشود
خورشید می شود ز تو پُر تاب میشود

ای عشق آسمان ترا من ستاره ام
ای عشق بیکران ترا من کناره ام

ای عشق در گلوی تو آواز میشوم
از ابتدای روشنت آغاز میشوم

من طورِ تو درختِ تو، آتش° به سینه تو
من سنگِ تو، توانِ مرا آبگینه تو

موسای عاشقانگی لحظه ها تویی
درانکسار آیینه ها تا رها تویی

ای عشق من صدای تو هستم ترانه شو
من موج تو، تلاطم تو، تو روانه شو.

31-12-2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *