+ - x
 » از همین شاعر
1 دیار آخرین
2 سوگ سرود ۲
3 زنده گی
4 پرستو
5 شهرزاد
6 چگونه راه میدهی
7 بهانه
8 ای آتش خموش شده در میان دود
9 کوچ و غربت
10 حیله های رقصان

 » بیشتر بخوانید...
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 مگر مستی نمی دانی که چون زنجیر جنبانی
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 خامشی ناطقی مگر جانی
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد
 نیلوفر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آتش خموش شده در میان دود
طوری برای هستی و عریانی ات نبود؟

باور به آفتاب صدا در دلت شگفت؟
وقتی هوا درون نفس هات شعر گفت؟

تو آن ترانه ای که صمیم صدا شدی
در عاشقانه های زمانه رها شدی

در ریشه ها زمین تو بودم جوانه را
همواره همصدای تو بودم ترانه را

با تو تمام خانه پر از اعتماد محض
این آشیانه از تو همه اعتقاد محض

شک در زمین باور من بر نمیدهد
یاسی نمای زرد به باور نمیدهد

ای آتش خموش شده بر دلم بتاب
اینک درخت، طور، بیرون آی از حجاب

من خسته، تو نشسته به اندوه تلخ ابر
من تشنه تو شکسته به دریای تند صبر

این سینه از حضور تو شاداب میشود
خورشید می شود ز تو پُر تاب میشود

ای عشق آسمان ترا من ستاره ام
ای عشق بیکران ترا من کناره ام

ای عشق در گلوی تو آواز میشوم
از ابتدای روشنت آغاز میشوم

من طورِ تو درختِ تو، آتش° به سینه تو
من سنگِ تو، توانِ مرا آبگینه تو

موسای عاشقانگی لحظه ها تویی
درانکسار آیینه ها تا رها تویی

ای عشق من صدای تو هستم ترانه شو
من موج تو، تلاطم تو، تو روانه شو.

31-12-2012


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *