+ - x
 » از همین شاعر
1 در باد چون سنگ
2 چگونه راه میدهی
3 ابر سیاه جامه
4 مهمان یاد های توام در دوام شب
5 زنده گی
6 زمین نخستین
7 بیخ سوزان
8 همصدایی
9 راز آفرینش
10 آلیس

 » بیشتر بخوانید...
 نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 شوهرم قریه دار کوچه ماست
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 ای سخت گرفته جادوی را
 خورشید قاتل است
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 باد بین اندر سرم از باده ای
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
نگین نور به انگشتر زمانه شوم

شکوه لحظۀ دیدار در نگاه کشم
نشاط آبی دریای بیکرانه شوم

ز فصل سرد سکوت تو رخت می بندم
به آستان صدا شعر عاشقانه شوم

میان بستر چشمت زنی خزان شده است
بهار روشن چشم ترا نشانه شوم

بخوان که دختر فریاد های من عمریست
نشسته منتظرم تا شط ترانه شوم

ستاره های شبم را به آفتاب دهم
سپیده های سرود ترا بهانه شوم

پرنده های پریشان واژه گانم را
به اعتماد صدای تو آشیانه شوم

1/01/2013


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *