+ - x
 » از همین شاعر
1 دیار آخرین
2 تردید
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
5 دردنامه
6 در باد چون سنگ
7 ابر سیاه جامه
8 بیخ سوزان
9 زمین نخستین
10 بهانه

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی اندیشه
 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 در برابر خدا
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 من اگر پرغم اگر شادانم
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
نگین نور به انگشتر زمانه شوم

شکوه لحظۀ دیدار در نگاه کشم
نشاط آبی دریای بیکرانه شوم

ز فصل سرد سکوت تو رخت می بندم
به آستان صدا شعر عاشقانه شوم

میان بستر چشمت زنی خزان شده است
بهار روشن چشم ترا نشانه شوم

بخوان که دختر فریاد های من عمریست
نشسته منتظرم تا شط ترانه شوم

ستاره های شبم را به آفتاب دهم
سپیده های سرود ترا بهانه شوم

پرنده های پریشان واژه گانم را
به اعتماد صدای تو آشیانه شوم

1/01/2013


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *