+ - x
 » از همین شاعر
1 گریه
2 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
3 پرستو
4 از آنسوی هستی
5 پنجره
6 زمین نخستین
7 بی تو بسیار گریه کردم
8 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
9 خلوت شاعرانه ام هوس است
10 چگونه راه میدهی

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 سی و سوم
 گوش من منتظر پیام تو را
 چو او باشد دل دلسوز ما را
 چون دل جانا بنشین بنشین
 گنجشک های حوالی این شهر
 سجودیوری دارا و جم را
 دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاخه ها خشک و برگ ها زردند
مرغکان آشیان تهی کردند
باد پاییز ره به باغ گشود
شاخه ها باد را هماوردند
آفتابی ز لای ساقه و برگ
می فتد بر زمین که همدردند
لانه ها لای شاخه ها تنها
لا نه ها خسته اند و دلسرد ند
کلک هایم چو شاخه های تهی
باد ها را به غارت آوردند
بچه ها با لباس بارانی
در پی برگ های ولگرد ند
بچه ها زیر شاخه های درخت
تن پاییز را لگد کردند
آسمان روی دوش شان ابری
برگ ها زیر پای شان زردند
دستها شان پیامبران امید
که بهاران به لانه بر گردند

29.09.2003


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *