+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آتش خموش شده در میان دود
2 بهانه
3 مادر
4 چگونه راه میدهی
5 زنده گی
6 سوگ سرود ۱
7 گریه
8 آلیس
9 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
10 همصدایی

 » بیشتر بخوانید...
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 تصویر بغض
 در سرزمین های دیگر
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاخه ها خشک و برگ ها زردند
مرغکان آشیان تهی کردند
باد پاییز ره به باغ گشود
شاخه ها باد را هماوردند
آفتابی ز لای ساقه و برگ
می فتد بر زمین که همدردند
لانه ها لای شاخه ها تنها
لا نه ها خسته اند و دلسرد ند
کلک هایم چو شاخه های تهی
باد ها را به غارت آوردند
بچه ها با لباس بارانی
در پی برگ های ولگرد ند
بچه ها زیر شاخه های درخت
تن پاییز را لگد کردند
آسمان روی دوش شان ابری
برگ ها زیر پای شان زردند
دستها شان پیامبران امید
که بهاران به لانه بر گردند

29.09.2003


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *