+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی
2 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
3 پاییز
4 مادر
5 سوار نور
6 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
7 بی تو بسیار گریه کردم
8 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
9 تردید
10 از آنسوی هستی

 » بیشتر بخوانید...
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 جنگ تریاک
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما
 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 بیست و سوم
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 راگ گریه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چگونه راه میدهی به باغ من جوانه را
که عشق جاده میشود عبور هر ترانه را

به برگ ها چکیده است مگر صدای سبز تو
که بیشه واژه پرورد سرود عاشقانه را

چگونه آه میشود، نفس به شهر سینه ام
که آتش نیاز تو نفس کشد زبانه را

خیال دیدن تو گر به جوی لحظه ها دود
چراغ سرخ مشوم عبور هر بها نه را

چه بی دریغ مانده ام به باغ چشم های تو
بهار رویش دلم تداوم زمانه را

هوای گریه کرده ام به روی شانه های تو
ز اشک آب میدهم صبوری زنانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *