+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آتش خموش شده در میان دود
2 همصدایی
3 زمین نخستین
4 تکدرخت شرقی
5 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
6 کوچ و غربت
7 تردید
8 مادر
9 پرستو
10 خلوت شاعرانه ام هوس است

 » بیشتر بخوانید...
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 سی و نهم
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 هر روز بامداد سلام علیکما
 دیو شب
 بکت عینی غداه البین دمعا
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 بانگ برآمد ز خرابات من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چگونه راه میدهی به باغ من جوانه را
که عشق جاده میشود عبور هر ترانه را

به برگ ها چکیده است مگر صدای سبز تو
که بیشه واژه پرورد سرود عاشقانه را

چگونه آه میشود، نفس به شهر سینه ام
که آتش نیاز تو نفس کشد زبانه را

خیال دیدن تو گر به جوی لحظه ها دود
چراغ سرخ مشوم عبور هر بها نه را

چه بی دریغ مانده ام به باغ چشم های تو
بهار رویش دلم تداوم زمانه را

هوای گریه کرده ام به روی شانه های تو
ز اشک آب میدهم صبوری زنانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *