+ - x
 » از همین شاعر
1 شهرزاد
2 تردید
3 زنده گی
4 سوگ سرود ۱
5 راز آفرینش
6 زمین نخستین
7 ابر سیاه جامه
8 پنجره
9 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
10 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 نگار خوب شکربار چونست
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 اگر مُردم
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 علمای عزیز
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چگونه راه میدهی به باغ من جوانه را
که عشق جاده میشود عبور هر ترانه را

به برگ ها چکیده است مگر صدای سبز تو
که بیشه واژه پرورد سرود عاشقانه را

چگونه آه میشود، نفس به شهر سینه ام
که آتش نیاز تو نفس کشد زبانه را

خیال دیدن تو گر به جوی لحظه ها دود
چراغ سرخ مشوم عبور هر بها نه را

چه بی دریغ مانده ام به باغ چشم های تو
بهار رویش دلم تداوم زمانه را

هوای گریه کرده ام به روی شانه های تو
ز اشک آب میدهم صبوری زنانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *