+ - x
 » از همین شاعر
1 بال سحر
2 خزف و گهر
3 آستان عشق
4 صدف
5 مهاجر چیست؟
6 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
7 در آتش بی همزبانی
8 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
9 قصه پرداز
10 از فراز منبر ابرها

 » بیشتر بخوانید...
 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 یازدهم
 قتل عام
 ای چشم و چراغ شهریاری
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 اگر یار مرا از من برآری
 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

این شب ز بخت کیست که فردا نمی شود؟
بالِ سَحَر که بسته که پیدا نمی شود؟
ای دل! صبور باش و به تدبیر تکیه کن
از آه و ناله درد مداوا نمیشود
دیگر گشادِ کارِ خود از غیر کم طلب
این عقده جز به دست خودت وا نمی شود
باید به هم رسیم که موجی شود بلند
هر قطره ای علی حده دریا نمی شود
زاهد! دعا مخوان به سرِ کشتگان عشق
هر بوالهوس حریفِ مسیحا نمی شود
آزادگی به خون جگر غوطه خوردن است
هر داغ دیده لاله صحرا نمی شود
دل را بسوز تا سخنت دلنشین شود
انشای شعر خوب به دعوا نمی شود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

pari daryayi:

هر قطره ای علی حده دریا نمی شود ...درود وبسیار زیباست و به لذت خواندم و به یاد خواهم داشت ...




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *