+ - x
 » از همین شاعر
1 عبادت
2 گفتگویی با دل
3 هم پای خورشید پاییز
4 بیاد گذشته شب
5 حدیث شعر
6 پری دریایی
7 سپاس
8 کفر و دین
9 بتو
10 وعظ بیجا

 » بیشتر بخوانید...
 واژه ی منفی
 بیا با تو مرا کارست امروز
 فصل گل در بهار می درکش
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 آدمک
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 آنکه خوابم را ورق می زد
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

ای ماه رو كه جلوه فروشی به عاشقت!
دانسته ای كه عشق و فسون در نبرد چیست؟
بر گردنت كه همچو حریر نوازش است:
زنجیرك طلائی، شمشیر زرد چیست؟
چشم حسود و زشت ز حسن تو دور باد

با عینك سیاه دو چشم فسونگرت
مثل ستاره در پی ابری نهفته ای
زیبا چو غنچه یی به گلستان زندگی
ز آنروز راز خود بمن حرفی نگفته ای
بدخواه روی ماه، حسین تو كور باد

با جامه سیاه چو مهتاب پشت ابر
در آسمان عشق خاطر من جلوه گر توئی
در هر زمان كه یاد وصال تو میكنم
با لحظه های خاطر عمرم اثر توئی
عمرت دراز و خاطر خوبت سرور باد

ترسم سروده ام اثر بد كند ترا
با رغم خویش از دل تنگم بدر شوی
پیداست جان من! توئی معبود عشق من
من می پرستمت كه ازین با خبر شوی
با خاطرات عشق عبادت ضرور باد

شهر كابل افغا نستان ۲۶،۶،۱۳۶۷


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

كریمه وفا:

سلام هاي گرم بنده را پذيرا شويد در حقيقت بسيار ويب زيبا و جالبي داريد و ..




Mozda:

سلام جناب محترم!

ترسم سروده ام اثر بد كند ترا
با رغم خویش از دل تنگم بدر شوی
پیداست جان من! توئی معبود عشق من
من می پرستمت كه ازین با خبر شوی
با خاطرات عشق عبادت ضرور باد

بسیار دلپذیر است




فریبا رازی:

عجم را اشخاصی چون ظریفی با شعر های لاابالی اش بد نام میکند.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *