+ - x
 » از همین شاعر
1 سپاس
2 هم پای خورشید پاییز
3 تلاوت اشک
4 وعظ بیجا
5 پری دریایی
6 گفتگویی با دل
7 بتو
8 مقام زن
9 حدیث شعر
10 عبادت

 » بیشتر بخوانید...
 طوطی جان مست من از شکری چه می شود
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 فتادی از مقام کبریائی
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 خودی را از وجود حق وجودی
 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

تو از تبار كدامین دیار خوبانی
مگر فرشته از آسمان یزدانی
بخوبی رخت ای جان چه را كنم نسبت
هر آنچه هست به دنیا تو بهتر از آنی
قد چو سرو تو بهتر ز شاخ شمشاد است
بسان جلوه خورشید در نیستانی
بسان موجی و هردم بساحل چشمم
تو می خرامی و یك لحظه هم نمی مانی
سحر گهان كه وصالت من از خدا خواهم
تو در تلاوت اشكم چو صوت قرآنی

27،6،1367 شهركا بل


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mozda:

سلام واحترام خدمت تان تقدیم است!

سحر گهان كه وصالت من از خدا خواهم
تو در تلاوت اشكم چو صوت قرآنی

خوشبختم که با آشعار تان آشنا شدم




فرهت:

زیبا بود




فریبا رازی:

قد چو سرو تو بهتر ز شاخ شمشاد است
بسان جلوه خورشید در نیستانی

این تشبه کاملا اشتباه و قافیه یابی است. زیرا سرور و شمشاد از نظر ساختمان با هم تفاوت دارند. سرو بلند و شمشاد موتاه است. سرو خزان گذیر نیست شمشاد در خزان عریان میشود. جلوه خورشید در نیستان چه استعاره ای شمرده میشود؟




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *