+ - x
 » از همین شاعر
1 وعظ بیجا
2 کفر و دین
3 پری دریایی
4 بیاد گذشته شب
5 گفتگویی با دل
6 در انتظار تو
7 بتو
8 سپاس
9 حدیث شعر
10 هم پای خورشید پاییز

 » بیشتر بخوانید...
 من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
 صدای پای من همیشه تنهاست
 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
 خمخانه ی عشرت
 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
 کاغذ دیواری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز ای عشق از چه آویزی
آتش دیگری به دامانم
او چه گفت و شنود داشت بمن؟
تو بگو، من زبان نمیدانم

****

آه جشمان او سخن میگفت!
لب میگون او تبسم داشت
وین پری پیکری که من دیدم
جلوهء خاص بین مردم داشت

****

موی زیبا و قامت موزون
جلوه عاشقانه در پی داشت
آنچه گفتم چرا نمیدانست؟
سخنم را ندیده می انگاشت

****

روز زیبا و شام خوبی بود
وز جوانی مرا چه یاد آمد
عشق - شور- ترانه و شادی
به نوا های: زنده باد آمد

****

آه! ای عمر بس چه کوتاهی
آرزوها چه زود پیرم کرد
باز هم زنده باد قلب جوان
و نگاهی که دستگیرم کرد

****

دل خریدار عشق و الطاف است
هر طرف عشق و مهر میجوید
به زبانی که خود نمیداند
قصهء عاشقانه میگوید

****

و به این دل که مشتی از خون است
باورم کن که: سخت حیرانم
حیف در شهر عشق و آزادی
به زبان کسی نمی دانم


شهرتامپره فنلاند.۶/۸/۱۹۹۹


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mozda:

سلام جناب محترم آقای ظریفی!
سرودی بسیار زیبا
تمنا میکنم موافق باشید.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *