+ - x
 » از همین شاعر
1 تلاوت اشک
2 عبادت
3 هم پای خورشید پاییز
4 حدیث شعر
5 سپاس
6 بتو
7 در انتظار تو
8 گفتگویی با دل
9 بیاد گذشته شب
10 پری دریایی

 » بیشتر بخوانید...
 خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
 غزلی در نتوانستن
 چهار بیتی ها
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 سیب
 گر ناز تو را به گفت نارم
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 چو گل هر دم به بویت جامه در تن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بتو می اندیشم!
بتو ای غنچه زیبای بهار
بتو ای شاخه نورسته دهر
به تو ای گلبن باغ هستی
توچه سان زیبائی!
به تو می اندیشم

***

لحظه هایی که ترا می بینم
تپش قلب من از واژه عشق
چشمم از زمزمه مهر و وفا
خاطرم ازهمگی خوبیها
به هوای تو!
سخن میگویند

تو!

چسان زیبائی
به تو می اندیشم.

***

یاد انروز که با دیدن تو
چشم امید مرا روشن بود
خواستی تو ورق شعر از من
و ندانستم من که :
چه گویم با تو.
زیرا :
که تو خود.
عشق من و شعر منی
بهترین شعر جهانی تو مرا

تو چسان زیبائی!

به تو میاندیشم

***

وآندم گفتم:
شعر من یاد تو هست؟
جوابم گفتی.
که کدامین شعرت
برایت گفتم:
زندگی چیست!
و را عنوانست.
گفتی ام:
آه! به خاطر دارم
(که نوشتم تو دوا مش دادی)
حالیا جمله جهان زان منست
که تو آن شعر به خاطر داری

تو!
چسان زیبائی.

به تو می اندیشم!

شهر کابل ۲۲،۱،۱۳۶۸


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mozda:

سلام به شما!
باز هم زیبا و زیباتر
آرزو میکنم سلامت باشید.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *