+ - x
 » از همین شاعر
1 بتو
2 سپاس
3 حدیث شعر
4 هم پای خورشید پاییز
5 وعظ بیجا
6 عبادت
7 کفر و دین
8 تلاوت اشک
9 پری دریایی
10 مقام زن

 » بیشتر بخوانید...
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 مست ها دروغ نمی گویند
 حکم نو کن که شاه دورانی
 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
 درخت تو گر بار دانش بگیرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای سپاس بیکران از لطف بی پایان تو!
کی فراموشم شود در زندگی احسان تو
از قدومت کلبه تارم منور شد بتا!
یکدمی بنشین، مرو! ای جان من قربان تو
وعده خوش کردی بجا، خوش میرسی از راه دور
قصه میگوید به عاشق آن صف مزگان تو
شادمان باشی همیشه خاصه در وقت بهار
شد بهار آرزوهای دلم مهمان تو
وی امید هستیم ای آرزوی زندگی!
می پرستم من ترا صد ها قسم بر جان تو

۲۱،۱،۱۳۶۸ کابل مکروریان سوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *