+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان آبی
2 عشق خفته
3 تسکین
4 پیچک عشق

 » بیشتر بخوانید...
 گفتم که ای جان خود جان چه باشد
 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود
 گلاویز با خود
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
 برنشین ای عزم و منشین ای امید
 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

ای وای اگر که چشم سیاه تو تر شود
حال دلم از آنچه که باشد، بتر شود
یک حرف و یک سخن ز لبت ناشنیده ام
انصاف نیست قصهء راه و سفر شود
یارا غنیمت است که ترا سیر بنگرم
ترسم ز بخت شور من این دم به سر شود
داغ دلم دوباره شود تازه چون روی
حاشا که بی رخ تو مرا شب سحر شود
خون از غزل چکد چو نویسم ز هجر تو
اینگونه دیر نیست که عالم خبر شود
روزی که در حریم تو پرواز سر کنم
یک عشق خفته در بر من شعله ور شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *