+ - x
 » از همین شاعر
1 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
2 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
3 این روزها درون من از اژدها پُر است
4 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
5 غزلی در چرخیدن...
6 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
7 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
8 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
9 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
10 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را

 » بیشتر بخوانید...
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 هر کی بالاست مر او را چه غمست
 سفر
 آن یوسف خوش عذار آمد
 دالان عجیب
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 هفتاد و دو سر
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
گردنت شیشه و این شیشه پر از كنیاك است

گونه هایت گُل نارنج و همان جایت انار
زنخ ات باشد اگر سیب، كجایت ناك است؟

كیمیایی كه ترا ساخته چیز دگر است
كس تصور نتواند كه تنت از خاك است

ابر آرام نگیرد...دل دریا بكفد
در تو زشتی چه كه زیبایی وحشت ناك است

خودكشی كن كه شود نام جهان: تاكستان
هر رگت منبع تغذیه ی صدها تاك است

پنج انگشتت اگر شانه شود، موهایم
از غم برف دوصد سال دگر بی باك است

من اگر چه كه گنهكارم، باور دارم
جا بگیری به دلِ هر كه... دل او پاك است


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

الهی:

بسیار خوشم آمد. اصلا حرف ندارد. چه تصویری؟ چه ملاحتی! آفرین.




خواجه اف:

سلام.

دست مریزاد.




ابوبکر شهیر:

این سروده واقعا عالیست بسیار به دلم نشست.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *