+ - x
 » از همین شاعر
1 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
2 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
3 غزلی در چرخیدن...
4 این روزها درون من از اژدها پُر است
5 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
6 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
7 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
8 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
9 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
10 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است

 » بیشتر بخوانید...
 لعل جان بخش
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 من کیستم؟
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 طعنۀ خنده
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
 وقتی میان فاجعه و درد میشوی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
پر كرده رد پای من و گرگ، باغ را

ای باد! احتیاط! كه خوابیده است برگ
باران! برو نبار! كه كشتی چراغ را

برگر كه نیست، نان و پیازی...گرسنه ام!
در لای روزنامه بپیچان كلاغ را

اوضاع من خرابتر از بلخ و كابل است
از نبض من بگیر خبرهای داغ را

*
*

حالا كه بار قافیه شد بار دوش من
مجبور می شوم كه بیارم «الاغ» را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *