+ - x
 » از همین شاعر
1 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
2 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
3 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
4 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
5 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
6 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
7 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
8 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
9 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
10 غزلی در چرخیدن...

 » بیشتر بخوانید...
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 امید محال
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 دسمال تره آب به دستم داده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
من که وحشت زده فریاد زدم، خندیدی

آمدی خنده­ زنان، موی...نه! شلاق به دست
آخ!، ای وای!، نزن!،.چییییغ زدم...ترسیدی

رفتم از حال، صدایم خفه شد، خشک شدم
سطلی آب از گِل و گنداب سرم پاشیدی



خانه روشن شد و تاریک شد و روشن شد
آمدی روی مرا با هیجان بوسیدی

بعد، چیغی زده، موهای خودت را کندی
دور خود چرخ زدی، چرخ زدی...غلتیدی

...

چاشت بود و «چمن روضه» و بیداری بید
خواب بودم...و تو از دور مرا می دیدی




- چمن روضه: اطراف آرامگاه حضرت علی جایی است در شهر مزارشریف.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *