+ - x
 » از همین شاعر
1 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
2 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
3 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
4 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
5 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
6 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
7 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
8 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
9 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
10 این روزها درون من از اژدها پُر است

 » بیشتر بخوانید...
 باز گردد عاقبت این در بلی
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 دل و جان را در این حضرت بپالا
 بوی حسرت
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 خدایا مطربان را انگبین
 ای وصل تو آب زندگانی
 ای ظریف جهان سلام علیک
 حجلۀ زمین
 بیا ساقی می ما را بگردان

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
مشتی به سینه ام زد و موی مرا گرفت


تا سوی پرتگاه دویدم، تبر به دست
یک لشکر آمد و دمِ روی مرا گرفت

اما همین که حمله شد از چارسو به من
چشمان تو خدا شد و سوی مرا گرفت

ناگاه برف باد رسید و تو گم شدی
از من جهان مسخره «تو»ی مرا گرفت

***
خوابم گرفته بود ولی، روسپی پیر-
یعنی که مرگ کنج پتوی مرا گرفت...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *