+ - x
 » از همین شاعر
1 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
2 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
3 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
4 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
5 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
6 غزلی در چرخیدن...
7 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
8 این روزها درون من از اژدها پُر است
9 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
10 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند

 » بیشتر بخوانید...
 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
 با چرخ گردان تیره هوایی
 ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما
 مادر سلام
 به پور خویش دین و دانشموز
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 روز طرب است و سال شادی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

این روزها درون من از اژدها پُر است
یعنی گلوی سوخته ام از صدا پر است

از گام های تلخ و نفس های مرد ه ام،
دهلیزهای گیج شفاخانه ها پر است

دیوار، سقف، پنجره، هی درد! درد! درد!
...هر چند طاق های اتاق از دوا پر است

این روزها خلاصه به این روزها شده
گر چه سرِ کلافه ام از ماجرا پر است

از مفلسی رها شده ام، جیب های من
از خفه گی و آفت و بیم و بلا پر است

هستم! اگر چه خسته و لبریزِ نیستی
هستم! اگر چه زندگی ام از خلا پر است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *