+ - x
 » از همین شاعر
1 غزلی در چرخیدن...
2 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
3 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
4 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
5 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
6 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
7 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
8 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
9 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
10 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم رخ خوب گلشنی را
 بیا کامروز گرد یار گردیم
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 عجب العجایب توی در کیایی
 دعوای قانونی
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 اندر مذمت انواع آزادی
 کم کمکی
 سلیمی منذ حلت بالعراق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
این راه تا کجای جهان می برد مرا؟

دستان نفرت تو مرا از تو دور کرد
یا مارهای شانه ی تو نیش زد مرا؟

من ماندم و سیاه ترین سرنوشت که
او هم شروع کرد به مشت و لگد مرا...

او سرنوشت نه که تو بودی...که گریه کرد
در ازدحام ثانیه ها رد به رد مرا

یعنی که در مقایسه، بخشید آسمان:
بالین پر ترا و لحاف لحد مرا

یعنی که در کنار تو خشکید چند رود
...یعنی رها نکرد غمت تا ابد مرا

***

سویم زبان کشیده هزاران هزار مار...
کافی ست! آخ! های خدا! تا چه حد مرا...؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *