+ - x
 » از همین شاعر
1 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
2 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
3 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
4 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
5 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
6 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
7 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
8 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
9 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
10 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است

 » بیشتر بخوانید...
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 علاج چشم عمر
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 ای خیالت در دل من هر سحور
 چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
حتا به نام تو که پر از مهربانی است

خط مییزنم به دلقک پیری که مثل من
انبوه زخم های دلش جاودانی است

قسمت به هر کی قدر خودش سهم می دهد
چیزی که مال ما شده، مرگ مجانی است

روزی، برای من پدرم گفت: زنده گی
یک مشت خاطراتِ زمانِ جوانی است

مریم! از این غزل نشود منقلب شوی
این گریه های دایم مرد روانی است

یک روز می رسد سر خاکم گذر کنی
یک شاخه گل بیار که گور فلانی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *