+ - x
 » از همین شاعر
1 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
2 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
3 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
4 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
5 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
6 زمانه کج روشان را به بر نکشید
7 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
8 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
9 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
10 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده

 » بیشتر بخوانید...
  ضرب تیشه بشکن بیستون را
 جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را
 یاران موافق همه از دست شدند
 یا ملک المغرب والمشرق
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 باژگونی
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
آتشی را در دل مردی چنان انداخته!؟

عشق شاید حس پنهانی ست در من، از قدیم
اندک اندک، کاردی در استخوان انداخته

خواستم، شعری بگویم، از قضا چیزی نشد
هیبت روی تو ما را از زبان انداخته

خواب دیدم اسکلیتم را که می گفت: آخ آخ
مشت مشت از قوغ دوزخ در دهان انداخته

می کَشم از کاسه چشمت را اگر دستم رسد
بی پدر! دل را به جنجالِ کلان انداخته

کاش می شد مثل هم بودیم مریم! زنده گی،
تا بجنبی، آدمی را از توان انداخته

آسمان در سینه اش مهتاب را جا داده است
شاعری را یاد یار مهربان انداخته*


* بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
رودکی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *