+ - x
 » از همین شاعر
1 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
2 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
3 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
4 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
6 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
7 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
8 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
9 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
10 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری

 » بیشتر بخوانید...
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
 بازگشت
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
 راپورهای واصله امپورت می شود
 بهانه
 عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو *
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
در من دلی که پر شد از آه و بی قراری

آیینه را به مشتم، طوری زدم که دیگر
در من ترک ترک شد، تصویر مرد جاری

زیر پلی نشستم، تا کس مرا نبیند
آمد سگی کنارم، پرسید گریه داری؟

غمگین نباش، مجنون! رسم جهان بدل شد
لیلی، بمان بگوید دیوانۀ فراری!

یک شاخه گل برایت سوغات خواهم آورد
آن هم اگر نمردم از دست انتحاری

مادرکلان پیرم، روزی نصیحتم کرد
بنویس روی سنگی، این را به یادگاری:

تقصیر آدمیزاد از سعی باطلش بود
ورنه خلاصه می شد دنیا به عشق و یاری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سفیدچهری:

بنازمت کاوه جان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *