+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
4 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
5 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
6 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
7 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
8 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
9 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
10 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا

 » بیشتر بخوانید...
 تشنه
 گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده ای
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 چو یقین شده ست دل را که تو جان جان جانی
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 مداری
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 رسید ترکم با چهره های گل وردی

۳.۲
امتیاز: ۳.۲ | مجموع آراء: ۶

بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
درد ارثیست که از حضرت آدم دارم

جان من جور و تیار است چرا مشکوکی؟
به دعای تو دو تا دیدۀ پُر نم دارم

حرف تنها به سر چهرۀ گلگون تو نیست
گله از بخت پدر لعنت خود هم دارم

هر فروشندۀ تریاک به من می گوید
اگر از زنده گی ات سیر شدی؟ سم دارم

چه کنم؟ دست خودم نیست، به قول معروف
در بغل شیشۀ ناموس دو عالم دارم

مثلاً روزی اگر بر جسدم شک کردی
روی بازوی چپم، تاپۀ مریم دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *