+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
2 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
3 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
4 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
5 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
6 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
7 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
8 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
9 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
10 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است

 » بیشتر بخوانید...
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 پنجره ات را ببند
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 دیوانه می رقصد
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 ز زندان خلق را آزاد کردم
 از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
 ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم

۳.۲
امتیاز: ۳.۲ | مجموع آراء: ۶

بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
درد ارثیست که از حضرت آدم دارم

جان من جور و تیار است چرا مشکوکی؟
به دعای تو دو تا دیدۀ پُر نم دارم

حرف تنها به سر چهرۀ گلگون تو نیست
گله از بخت پدر لعنت خود هم دارم

هر فروشندۀ تریاک به من می گوید
اگر از زنده گی ات سیر شدی؟ سم دارم

چه کنم؟ دست خودم نیست، به قول معروف
در بغل شیشۀ ناموس دو عالم دارم

مثلاً روزی اگر بر جسدم شک کردی
روی بازوی چپم، تاپۀ مریم دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *