+ - x
 » از همین شاعر
1 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
2 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
3 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
4 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
5 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
6 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
7 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
8 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
9 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
10 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری

 » بیشتر بخوانید...
 تشنه
 ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 مادر
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 یا ساقیةالمدام هاتی
 لبم از نوش او شکر چیند
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
بر صورت وحشت زده ات چنگ بینداز

تا باورت آید، دل تنگِ بنی آدم
یک بار نگاهی به تن سنگ بینداز

یا ماچه سگی را بدوان، کوچه به کوچه
هر جا که نری بود، بِبر جنگ بینداز

اندوه مرا دور سرت، خوب بچرخان
پرتش کن و در درۀ سالنگ بینداز

هر روز، من و حادثۀ گندم و شیطان
تف بر رخ این آدم بی ننگ بینداز

ترسم که خرابی نکند تسمۀ چرمی
بر گرد گلویت، گرهی تنگ بینداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *