+ - x
 » از همین شاعر
1 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
2 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
3 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
4 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
5 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
6 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
7 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
8 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
9 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
10 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری

 » بیشتر بخوانید...
 شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
 حلقۀ صبر
 کسی که غیر این سوداش نبود
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 گر سران را بی سری درواستی
 ساقی من خیزد بی گفت من
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۵

شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
نگاه مضطربت مرده را تکان می داد

به روی دامن سبزت پرنده یی افتاد
برای این که تنت بوی آسمان می داد

من و تو روی بَرنده، نگاه می کردیم
...گدای پیر به سگ های کوچه نان می داد

چه آرزوی بزرگی، که کاش آیینه!
درون مردم نامرد را نشان می داد

شکایت از چه کنم هر کسی رفاقت کرد
دروغ مسخره یی را به خوردمان می داد

اگر به خانه ی من آمدی شراب بیار
خلاف طعم لتی که پدرکلان می داد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *