+ - x
 » از همین شاعر
1 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
2 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
3 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
4 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
5 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
6 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
7 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
8 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
9 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
10 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد

 » بیشتر بخوانید...
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
 مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 در عشق قدیم سال خوردیم

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۵

شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
نگاه مضطربت مرده را تکان می داد

به روی دامن سبزت پرنده یی افتاد
برای این که تنت بوی آسمان می داد

من و تو روی بَرنده، نگاه می کردیم
...گدای پیر به سگ های کوچه نان می داد

چه آرزوی بزرگی، که کاش آیینه!
درون مردم نامرد را نشان می داد

شکایت از چه کنم هر کسی رفاقت کرد
دروغ مسخره یی را به خوردمان می داد

اگر به خانه ی من آمدی شراب بیار
خلاف طعم لتی که پدرکلان می داد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *