+ - x
 » از همین شاعر
1 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
2 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
3 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
4 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
5 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
6 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
7 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
8 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
9 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
10 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته

 » بیشتر بخوانید...
 ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
 غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 عشق رفت
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 میلاد من
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
آلوچه های پخته از دست مان بلند است

پیش از تو هم کسانی از این سرک گذشتند
لطفا بایست مریم! پایان جاده بند است

کلکین کوچکی را در آسمان بنا کن
چیزی که آدم انباشت، یک عصر بوی گند است

هرکس به وزن مغزش مارا نصیحتی کرد
آسایش دو گیتی تفسیر یک چرند است*

در بیت های شعری دنبال من نگردی
چون جای شور بختان دل های مستمند است

نبض زمانه را کس جز ما نمی شناسد
یک شب بهای سکست، لطفا بگو که چند است؟

***

*آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرفست
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

حافظ


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

waqidullah sarwari:

waqian ki zibaast




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *