+ - x
 » از همین شاعر
1 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
2 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
3 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
4 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
5 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
6 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
7 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
8 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
9 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
10 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده

 » بیشتر بخوانید...
 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
 شبانه
 گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را
 قومی متفکرند اندر ره دین
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ
 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
 من جز احد صمد نخواهم
 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
آلوچه های پخته از دست مان بلند است

پیش از تو هم کسانی از این سرک گذشتند
لطفا بایست مریم! پایان جاده بند است

کلکین کوچکی را در آسمان بنا کن
چیزی که آدم انباشت، یک عصر بوی گند است

هرکس به وزن مغزش مارا نصیحتی کرد
آسایش دو گیتی تفسیر یک چرند است*

در بیت های شعری دنبال من نگردی
چون جای شور بختان دل های مستمند است

نبض زمانه را کس جز ما نمی شناسد
یک شب بهای سکست، لطفا بگو که چند است؟

***

*آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرفست
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

حافظ


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

waqidullah sarwari:

waqian ki zibaast




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *