+ - x
 » از همین شاعر
1 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
2 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
3 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
4 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
5 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
6 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
7 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
8 مست ها دروغ نمی گویند
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد

 » بیشتر بخوانید...
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 عمر خبیث
 برخیز که ساقی اندر آمد
 مستی و عاشقانه می گویی
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
 شب
 هموطن
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 مرا در دل همی آید که من دل را کنم قربان
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
آلوچه های پخته از دست مان بلند است

پیش از تو هم کسانی از این سرک گذشتند
لطفا بایست مریم! پایان جاده بند است

کلکین کوچکی را در آسمان بنا کن
چیزی که آدم انباشت، یک عصر بوی گند است

هرکس به وزن مغزش مارا نصیحتی کرد
آسایش دو گیتی تفسیر یک چرند است*

در بیت های شعری دنبال من نگردی
چون جای شور بختان دل های مستمند است

نبض زمانه را کس جز ما نمی شناسد
یک شب بهای سکست، لطفا بگو که چند است؟

***

*آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرفست
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

حافظ


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

waqidullah sarwari:

waqian ki zibaast




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *