+ - x
 » از همین شاعر
1 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
2 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
3 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
6 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
7 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
8 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 زمانه کج روشان را به بر نکشید

 » بیشتر بخوانید...
 کژزخمه مباش تا توانی
 باز گردد عاقبت این در بلی
 بیست و یکم
 دری و فارسی
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 پندار
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 ای ظریف جهان سلام علیک
 عاشقانه
 بیا کامروز شه را ما شکاریم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
باز از جایت بخیزی مثل خر گنگس و گرنگ

یک طرف حلق و دهانت زهر واری بدمزه
یک طرف کابوس دیشب کله ات را کرده مَنگ

نیم ساعت صرف تشناب و سپس با چشم پُت
خیره شو آیینه را _ نی _ خیره شو بر یک ملنگ

روده خالی گشت و حالا فکر بعدی فکر نان
جستجو کن زهر ماری خواهد آوردی به چنگ

باز هم تصمیم رفتن سوی کار اما کجا
آن قدر فرقی ندارد شهرنو یا دهمزنگ

آسمان بارانی است و شهر در زیر غبار
کوچه هایش غرق لای و رهگذرها رنگ رنگ

باز دفتر، باز کارت، مثل ماشین مثل خر
پشت میزت می روی اوقات تلخ و خُلق تنگ

کار و کار و کار و کار و... با دو تا همکار... کار
توبه! همکارش نگویی هر دو تایش چوب و سنگ

باز هم روزت تمام و کارهایت ناتمام
باز هم برگرد منزل، تک و تنها، لنگ لنگ

باز شب تاریک و بارانی و دنیا غرق خواب
زنده گی جاری ست دایم بی توقف، بی درنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *