+ - x
 » از همین شاعر
1 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
2 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
3 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
4 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
5 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
6 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
7 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
8 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
9 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
10 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود

 » بیشتر بخوانید...
 ای دوست خدا حافظ
 من مرگ غفلتم
 قرار زندگانی آن نگارست
 پرسید کسی که ره کدامست
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 به تو بگویم
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 بر سرمای درون

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
باز از جایت بخیزی مثل خر گنگس و گرنگ

یک طرف حلق و دهانت زهر واری بدمزه
یک طرف کابوس دیشب کله ات را کرده مَنگ

نیم ساعت صرف تشناب و سپس با چشم پُت
خیره شو آیینه را _ نی _ خیره شو بر یک ملنگ

روده خالی گشت و حالا فکر بعدی فکر نان
جستجو کن زهر ماری خواهد آوردی به چنگ

باز هم تصمیم رفتن سوی کار اما کجا
آن قدر فرقی ندارد شهرنو یا دهمزنگ

آسمان بارانی است و شهر در زیر غبار
کوچه هایش غرق لای و رهگذرها رنگ رنگ

باز دفتر، باز کارت، مثل ماشین مثل خر
پشت میزت می روی اوقات تلخ و خُلق تنگ

کار و کار و کار و کار و... با دو تا همکار... کار
توبه! همکارش نگویی هر دو تایش چوب و سنگ

باز هم روزت تمام و کارهایت ناتمام
باز هم برگرد منزل، تک و تنها، لنگ لنگ

باز شب تاریک و بارانی و دنیا غرق خواب
زنده گی جاری ست دایم بی توقف، بی درنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *