+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
3 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
4 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
5 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
6 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
7 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
8 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
9 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
10 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است

 » بیشتر بخوانید...
 در بگشا کآمد خامی دگر
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
 با من صنما دل یک دله کن
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 آدم آهنی
 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
 راپورهای واصله امپورت می شود

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
شبیه من، شبیه یک عدد انسان سرخورده

به من این زنده گی کابوس وحشتناک مریم شد
چه داد آخر به من این زنده گی، جز قلب افسرده

اگر روزی میایی خانه ام، دروازه را بشکن
مگس ها را ببین وز وز کنان بر دَورِ یک مرده

کسی صد سال بعد از مرگ من هرگز نمی فهمد
که مردی خاطرات عاشقی را با خودش برده

به این هستی، به این دنیای وحشی دل نسوزانی
که این اولاد بد رگ، آدمی را سخت آزرده

جهان یک آدم دیگر به لِست عاشقان افزود
پدر لعنت چرا از ما نپرسیده ست؟ گُه خورده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *