+ - x
 » از همین شاعر
1 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
2 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
3 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
4 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
5 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
6 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
7 زمانه کج روشان را به بر نکشید
8 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
9 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
10 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
 ای گشته ز شاه عشق شهمات
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی

۲.۷
امتیاز: ۲.۷ | مجموع آراء: ۳

چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
با گریه کم نگردد، جرم و گناه آدم

گم کرده ای خودت را در وسعت بیابان
افتاده در مسیرت، کفش و کلاه آدم

حوا بهانه بود و ما را فریب دادند
در این وسط ندیدی، یک اشتباه آدم

خود را میان مردم، مردانه منفجر کن
تا باورت بیاید، طرز نگاه آدم

مریم! به سوی گورم وقتی اشاره کردی
لطفاً بگو که این است، پایان راه آدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *