+ - x
 » از همین شاعر
1 چیدمان دانه ها

 » بیشتر بخوانید...
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 کی با ما؟
 ساعت اعدام
 خانه متروک
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 من زمستان وطن را یاد کردم
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می رسد از راه سواره
کف دست تخته شطرنج را خوب خوانده است
برد با کیست؟
بدون بازی می دانم که بازنده زن نیست
می رسد از راه سواره
چای را به تاخیر کشیدن، سیگار را به تاخیر خوردن
شروع بازندگی یک بازیگر است
چیدمان دانه ها در چین های صورتم پیداست
یک، دو، سه
سی سال پشت این تخته نشسته ام و هیچ دانه ی را از جایش تکان ندادم
می رسد از راه و پیاده می شود و بهم می زند بازی را
تخته می ایستد در برابرم و من در کسی فرو می روم
حالا روی تخته نشسته ام و دانه ها مرا بازی می کنند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *