+ - x
 » از همین شاعر
1 چیدمان دانه ها

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 مست می عشق را حیا نی
 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 پشت دیوار
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 عید نمی دهد فرح بی نظر هلال تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می رسد از راه سواره
کف دست تخته شطرنج را خوب خوانده است
برد با کیست؟
بدون بازی می دانم که بازنده زن نیست
می رسد از راه سواره
چای را به تاخیر کشیدن، سیگار را به تاخیر خوردن
شروع بازندگی یک بازیگر است
چیدمان دانه ها در چین های صورتم پیداست
یک، دو، سه
سی سال پشت این تخته نشسته ام و هیچ دانه ی را از جایش تکان ندادم
می رسد از راه و پیاده می شود و بهم می زند بازی را
تخته می ایستد در برابرم و من در کسی فرو می روم
حالا روی تخته نشسته ام و دانه ها مرا بازی می کنند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *