+ - x
 » از همین شاعر
1 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
2 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
3 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
4 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
5 یاد ابر های گذشته بخیر

 » بیشتر بخوانید...
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
 خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
 برخیز و صبوح را برنجان
 ستاره ها و آفتاب
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 من از ساحل گریزانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
یک غزل تا به تباهی و جدایی، لیلا

پنج بیتی که به قول تو شباهت دارد
گره افتاده به احساس گدایی، لیلا

چار بیتی که چنان چار کنار گور است
تو شده در نفسم تا تو برایی، لیلا

دو سه بیتی نگران مانده که ترکم بکنی
به وداعی که دگر باز نیایی، لیلا

بعد ازاین جوره دو بیتی که بپایان برسد
هر قدر نعره زنم هیج نپایی، لیلا

مصرعی مانده که در مرگ خودم چیغ زنم
مصرعی نیست دگر، آی کجایی لیلا؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *