+ - x
 » از همین شاعر
1 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
2 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
3 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
4 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
5 یاد ابر های گذشته بخیر

 » بیشتر بخوانید...
 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
 سرود ملی
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 اگر یار مرا از من برآری
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 رو، مسلم تراست بی کاری
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
قول هایی که پل نمی گردد به دو دنیای بی وطن شاید

عشق از رشته یی که تاریک است می تند دوک زخم و خونابه
که رود از گلوی من بالا، که بسازد به تو کفن شاید

بهتر این است از کنار دلت مثل موجی فرو شوم در خاک
تا بیابی زلال گم شده را بعد از مرگ این لجن شاید

با سر و پای باد می آیم دور دور تو گرد می گردم
آخر کار یک جنون این است که بیندازدم اتن شاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *