+ - x
 » از همین شاعر
1 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
2 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
3 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
4 یاد ابر های گذشته بخیر
5 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا

 » بیشتر بخوانید...
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 به جان تو پس گردن نخاری
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 ترا با خویش میبینم
 اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
 جنگل
 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
 دل معشوق سوزیده است بر من
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
قول هایی که پل نمی گردد به دو دنیای بی وطن شاید

عشق از رشته یی که تاریک است می تند دوک زخم و خونابه
که رود از گلوی من بالا، که بسازد به تو کفن شاید

بهتر این است از کنار دلت مثل موجی فرو شوم در خاک
تا بیابی زلال گم شده را بعد از مرگ این لجن شاید

با سر و پای باد می آیم دور دور تو گرد می گردم
آخر کار یک جنون این است که بیندازدم اتن شاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *