+ - x
 » از همین شاعر
1 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
2 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
3 یاد ابر های گذشته بخیر
4 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
5 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود

 » بیشتر بخوانید...
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 زهره من بر فلک شکل دگر می رود
 خفاش شب
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 پرنده
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 برخیزم و عزم باده ناب کنم
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
قول هایی که پل نمی گردد به دو دنیای بی وطن شاید

عشق از رشته یی که تاریک است می تند دوک زخم و خونابه
که رود از گلوی من بالا، که بسازد به تو کفن شاید

بهتر این است از کنار دلت مثل موجی فرو شوم در خاک
تا بیابی زلال گم شده را بعد از مرگ این لجن شاید

با سر و پای باد می آیم دور دور تو گرد می گردم
آخر کار یک جنون این است که بیندازدم اتن شاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *