+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
2 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
3 یاد ابر های گذشته بخیر
4 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
5 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید

 » بیشتر بخوانید...
 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 گر نه شکار غم دلدارمی
 اگر یار مرا از من برآری
 سر بزن
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 اخرج عن المکان، یا صارم الزمان
 دیگر نماند هیچ
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک قطعه ابر
سفر می کنم از آسمانت
یاد ابر های گذشته بخیر
که آسمان پنجره ی تانرا نقاشی می کرد
باران
باران
بر سر و دستانت نمی بارم
تا چشم هایت بهانه نگیرند
بگذار قاب پنجره ی تان
بعد از من
آبی بزرگ باشد
تا سبز بمانم برلب هایت :
"یاد آن ابر های گذشته بخیر "


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *