+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
2 یاد ابر های گذشته بخیر
3 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
4 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
5 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا

 » بیشتر بخوانید...
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 جان جانی و جان صد جانی
 سی و نهم
 آفتابی برآمد از اسرار
 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
 مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
 جغرافیای ویرانی
 ای قدمت چراغ من!
 سلام علیک ای مقصود هستی
 صبر مرا آینه بیماریست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک قطعه ابر
سفر می کنم از آسمانت
یاد ابر های گذشته بخیر
که آسمان پنجره ی تانرا نقاشی می کرد
باران
باران
بر سر و دستانت نمی بارم
تا چشم هایت بهانه نگیرند
بگذار قاب پنجره ی تان
بعد از من
آبی بزرگ باشد
تا سبز بمانم برلب هایت :
"یاد آن ابر های گذشته بخیر "


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *