+ - x
 » از همین شاعر
1 پس انداز بانکی
2 اکسیجنِ مسموم

 » بیشتر بخوانید...
 رفتم تصدیع از جهان بردم
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 فریاد خسته
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 بخش یازدهم
 جنوب طوفان است
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 تصویرها
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


کفِ پا‍هایم با زمین هیچ نسبتی ندارند
غیر از این که چرخشش را زیر پای کنند
نفس نفس زدنِ ششم با هوای ابری هیچ قراردادی نبسته است
غیر این که این اکسیجن مسموم را ریشخند کنند
ترانه خوانی های نبضم
نُتِ هیچ آهنگی را ندزدیده
مالیکول های خسته ی خونم
هیچ رودی را نیالوده.

آری رفیق!
جهان چه دارد
غیر این که خودش را قد بلند در آیینه ی زمان ببیند
و به لجنزاری که در برابرش میافتد، تُف بی اندازد.


14 اردیبهشت 1391 کابل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *