+ - x
 » از همین شاعر
1 پس انداز بانکی
2 اکسیجنِ مسموم

 » بیشتر بخوانید...
 انجیرفروش را چه بهتر
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
 در خون دلم رسید فتوی
 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
 زنهار مرا مگو که پیرم
 به استاد سرآهنگ
 دست الفت
 طبیب درد بی درمان کدامست
 نان ماشینی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آری همین:

ژنرال ها آمدند

پاندولِ ساعت روی شماره ی شش،

زندگی در بستر یازده هم سپتامبر سکته کرد



به یاد کوه ها بی انداز

کلاه از سر بردارند

به آدم برفی ها بگو:

ما همه از دست می رویم

شما با سلاح ذروی خورشید،

ما با بمب هایی که در بانک ها

پس انداز کرده ایم

خیزآب های دریا از خون آدم برفی هاست

ما ماهیان کودکی هستیم

که فکر می کنیم دریا ها را گریسته ایم.



شهریور 1389 کابل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *