+ - x
 » از همین شاعر
1 در سوگ استاد شکوری
2 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
3 زندگی بشتافت، یا من؟
4 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
5 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
6 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
7 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
8 گریه ی انگور ها در جام ها
9 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 در این جو دل چو دولاب خرابست
 به خاک تیره آخر خودسریها می برد ما را
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی بشتافت، یا من؟
جاده پایان یافت، یا من؟

بخت – یار باوفایم
رو ز من برتافت، یا من؟

پنجه ی تقدیر سرکش
تار پودم بافت، یا من؟

تیر جبر روزگاران
سینه ام بشکافت، یا من؟

رو به رویم سدّ و بن بست
جاده پایان یافت یا من؟

پیری می خندد به سویم
زندگی بشتافت یا من؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *