+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
2 من زمستان وطن را یاد کردم
3 زندگی بشتافت، یا من؟
4 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
5 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
6 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
7 گریه ی انگور ها در جام ها
8 در سوگ استاد شکوری
9 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
10 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا

 » بیشتر بخوانید...
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 در عالمی که با خود رنگی نبود ما را
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 مرا خواندی ز در تو خستی از بام
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 مال است و زر است مکسب تن
 ای آمده از عالم روحانی تفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی بشتافت، یا من؟
جاده پایان یافت، یا من؟

بخت – یار باوفایم
رو ز من برتافت، یا من؟

پنجه ی تقدیر سرکش
تار پودم بافت، یا من؟

تیر جبر روزگاران
سینه ام بشکافت، یا من؟

رو به رویم سدّ و بن بست
جاده پایان یافت یا من؟

پیری می خندد به سویم
زندگی بشتافت یا من؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *