+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق یعنی
2 گلاویز با خود
3 ناگفته ها در نگاه
4 در میان دو تهی
5 یک اتفاق ساده
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 جهنم در جزیره
8 بی تویی
9 امشب، هرشب
10 در پله ها

 » بیشتر بخوانید...
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 افسانه تلخ
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
 دختر خورشید
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 از دل جنگل انبوه ...

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

دورم کن از تنهایی و یادم بده روشن شوم
سرمایی ام، آتش بزن، کز عشق پیراهن شوم

چون چشمه ی بی رقص آب از یاد باران رفته ام
دریا شدن یادم بده، تا معنی ی رفتن شوم

در ابتدایم بیتویی، در انتهایم فاصله
کاری بکن با هستی ی بیهوده ام دشمن شوم

هر صبحدم با خنده یی بدرود میگویم به شب
تا در عبور از درد خود، مفهوم یک روزن شوم

در جستجوی نیمه ام، آن سوی فردا می روم
آنقدر می پالم تو را، تا كه تهی از من شوم

...

از نسل تسلیم نیستم عشق است آنسوی گناه
بگذار با تو تا خدا، گندم شوم، خرمن شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *