+ - x
 » از همین شاعر
1 تقلا در تهی
2 آنسوی اضطراب
3 جنگجوی پیر
4 دو بن بست
5 آنسوی شعر
6 ناگفته ها در نگاه
7 خودکاوی
8 بی تویی
9 گلاویز با خود
10 فرار

 » بیشتر بخوانید...
 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
 بیا امروز ما مهمان میریم
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 حرارت دادن واژه
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 الام طماعیة العاذل
 متاز ای دل سوی دریای ناری

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

دورم کن از تنهایی و یادم بده روشن شوم
سرمایی ام، آتش بزن، کز عشق پیراهن شوم

چون چشمه ی بی رقص آب از یاد باران رفته ام
دریا شدن یادم بده، تا معنی ی رفتن شوم

در ابتدایم بیتویی، در انتهایم فاصله
کاری بکن با هستی ی بیهوده ام دشمن شوم

هر صبحدم با خنده یی بدرود میگویم به شب
تا در عبور از درد خود، مفهوم یک روزن شوم

در جستجوی نیمه ام، آن سوی فردا می روم
آنقدر می پالم تو را، تا كه تهی از من شوم

...

از نسل تسلیم نیستم عشق است آنسوی گناه
بگذار با تو تا خدا، گندم شوم، خرمن شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *