+ - x
 » از همین شاعر
1 تعبیر بی خوابی
2 بی تویی
3 آنسوی اضطراب
4 اضطراب آیینه
5 نا تسلیم
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 مرور یک گرداب
8 بین دو بیداری
9 خودکاوی
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
 ای که تو عشاق را همچو شکر می کشی
 حرارت دادن واژه
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
 ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
 مستان می ما را هم ساقی ما باید
 روشنی طلعت تو ماه ندارد
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

دورم کن از تنهایی و یادم بده روشن شوم
سرمایی ام، آتش بزن، کز عشق پیراهن شوم

چون چشمه ی بی رقص آب از یاد باران رفته ام
دریا شدن یادم بده، تا معنی ی رفتن شوم

در ابتدایم بیتویی، در انتهایم فاصله
کاری بکن با هستی ی بیهوده ام دشمن شوم

هر صبحدم با خنده یی بدرود میگویم به شب
تا در عبور از درد خود، مفهوم یک روزن شوم

در جستجوی نیمه ام، آن سوی فردا می روم
آنقدر می پالم تو را، تا كه تهی از من شوم

...

از نسل تسلیم نیستم عشق است آنسوی گناه
بگذار با تو تا خدا، گندم شوم، خرمن شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *