+ - x
 » از همین شاعر
1 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
2 یاد ابر های گذشته بخیر
3 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
4 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
5 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است

 » بیشتر بخوانید...
 نقد مدرن
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها
 جان و جهان می روی جان و جهان می بری
 اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 نرگس دلدار
 در من گورستان عزازده ییست
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 من از سخنان مهرانگیز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
مرد حیران مانده دیگر لاابالی می شود

پیش تنهایی خود سر می گذارد نا گزیر
تلخ می گرید صدایش یک حوالی می شود

مثل یک موسیچۀ زخمی که افتد از درخت
زنده گی بی هم قفس بشکسته بالی می شود

دختری که رنگ بازار دل یک مرد بود
رفته رفته زنده گی ی نقش قالی می شود

مرد در تاریکی شب خون خود را ریخته
ماهتاب حجله غرق (خانه خالی ) می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *