+ - x
 » از همین شاعر
1 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
2 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
3 یاد ابر های گذشته بخیر
4 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
5 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا

 » بیشتر بخوانید...
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
 بخش هفدهم
 چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 کجایید ای شهیدان خدایی
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
مرد حیران مانده دیگر لاابالی می شود

پیش تنهایی خود سر می گذارد نا گزیر
تلخ می گرید صدایش یک حوالی می شود

مثل یک موسیچۀ زخمی که افتد از درخت
زنده گی بی هم قفس بشکسته بالی می شود

دختری که رنگ بازار دل یک مرد بود
رفته رفته زنده گی ی نقش قالی می شود

مرد در تاریکی شب خون خود را ریخته
ماهتاب حجله غرق (خانه خالی ) می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *