+ - x
 » از همین شاعر
1 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
2 یاد ابر های گذشته بخیر
3 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
4 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
5 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید

 » بیشتر بخوانید...
 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
 به غم فرونروم باز سوی یار روم
 علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
 هنگامه
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
مرد حیران مانده دیگر لاابالی می شود

پیش تنهایی خود سر می گذارد نا گزیر
تلخ می گرید صدایش یک حوالی می شود

مثل یک موسیچۀ زخمی که افتد از درخت
زنده گی بی هم قفس بشکسته بالی می شود

دختری که رنگ بازار دل یک مرد بود
رفته رفته زنده گی ی نقش قالی می شود

مرد در تاریکی شب خون خود را ریخته
ماهتاب حجله غرق (خانه خالی ) می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *