+ - x
 » از همین شاعر
1 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست

 » بیشتر بخوانید...
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
 مست می عشق را حیا نی
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكیست
اینهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظری است
گر نظر پاك كنی كعبه و بتخانه یكیست
هر كسی قصه ی شوقش به زبانی گوید
چون نكو می نگرم حاصل افسانه یكیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یكی،دانه یكیست
ره ی هركس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه ی نیمه شب و خنده ی مستانه یكیست
گر زمن پرسی از آن لطف كه من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یكیست
هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند
بهر این یك دو نفس عاقل و دیوانه یكیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یكیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق «عماد»
بی وفایی و وفاداری جانانه یكیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *