+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه
2 ترانه ی کوچک سه رودبار
3 قصیده ی کبوتران تاریک
4 ورای جهان
5 ترانه ی آب دریا
6 غروب
7 کارد
8 ترانه ی ناسروده
9 ترانه ی ماه، ماه
10 خودکشی

 » بیشتر بخوانید...
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
 چه خوب است سگ جای انسان بروید
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 گفتی که زیان کنی زیان گیر
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن
 صبحگاه مراد
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پهنه ی زیتون زار
همچون بادزنی
بسته می شود و می گشاید.
بر فراز زیتون زار
آسمانی فروریخته،
و بارانی تیره
از ستاره گان سرد.
بر لب رود
جگن و سایه روشن می لرزد.
هوای تیره چنبره می شود.
درختان زیتون
از فریاد
سنگین است،
و گله یی از
پرنده گان اسیر
دُم بسیار بلندشان را
در ظلمات می جنبانند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *