+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه ی خوابگرد
2 ورای جهان
3 جبریل قدسی
4 نغمه
5 خوآن بره وا
6 کمانداران
7 آی!
8 خودکشی
9 چشم انداز
10 سبدها

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
 ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
 درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
 شعر و شراب
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بندرگاه « الویرا »
برآنم که عبورت را ببینم
تا به نامت بشناسم
و به گریه بنشینم.

کدامین هلال خاکستر ساعت نُه
رخانت را چنین پریده رنگ کرده است؟
بذر شعله ورت را
چه کسی از سر برف ها برمی چیند؟
کدام دشنه ی کوتاه کاکتوس
بلور تو را به قتل می رساند؟

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا نگاهت را بنوشم
و به گریه بنشینم.
در بازارگاه، چه گونه آوازی
به کیفر من سر می دهی؟
چه قرنفل هذیانی
بر تاپوهای گندم!
چه دورم - آه - در کنار تو،
چه نزدیک، هنگامی که می روی!

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا ران هایت را بی خبر به برکشم
و به گریه بنشینم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *