+ - x
 » از همین شاعر
1 کودک مردنی
2 هوای خاکستری
3 در کنال لورِلی

 » بیشتر بخوانید...
 از دور بدیده شمس دین را
 شبانه
 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
 جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
 خیال
 طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم
 قصهء دلکش نگار بگو
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *