+ - x
 » از همین شاعر
1 سبدها
2 ورای جهان
3 بدرود
4 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
5 کمانداران
6 غروب
7 چشم انداز
8 قصیده ی اشکها
9 ترانه ی ناسروده
10 خوآن بره وا

 » بیشتر بخوانید...
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 همت کن
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
 ز دست کوته خود زیر بارم
 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر مُردم
در مهتابی را باز بگذارید.

کودک پرتقال می خورد.
[از مهتابی خود می بینمش] .

دروگر گندم می درود.
[از مهتابی خود می بینمش] .

اگر مُردم
باز بگذارید در مهتابی را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *