+ - x
 » از همین شاعر
1 ترانه ی ماه، ماه
2 ترانه ی میدان کوچک
3 بدرود
4 ترانه ی ناسروده
5 قصیده ی کبوتران تاریک
6 آی!
7 ورای جهان
8 قصیده ی اشکها
9 ترانه ی شرقی
10 ترانه ی آب دریا

 » بیشتر بخوانید...
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 مست رسید آن بت بی باک من
 اندرآ در خانه یارا ساعتی
 قومی متفکرند اندر ره دین
 این صبح همان و آن شب تار همان
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
 عریان
 هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
 دیگر تنها نیستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به مانوئل انگلز اوریتس

صحنه
دژهای سر به فلک کشیده.
پهناب های عظیم

فرشته:
انگشتری زناشویی را
که نیاکانت به دست می کردند بردار.
صد دست، زیر سنگینی خاک خویش
به بی بهره گی از آن اندوه می خورد.

من:
من بر آنم که در دستان خویش
گل سترگ انگشتان را احساس کنم،
کنایتی از انگشتری.
خواهان آن نیستم.

دژهای سر به فلک کشیده.
پهناب های عظیم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *