+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه ی خوابگرد
2 غزل بازار صبحگاهی
3 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
4 در مدرسه
5 ترانه ی شرقی
6 خوآن بره وا
7 چشم انداز
8 سبدها
9 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
10 بدرود

 » بیشتر بخوانید...
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 پرنده
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 آید هر دم رسول از طرف شهر یار
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 بگو ابلیس را از من پیامی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به مانوئل انگلز اوریتس

صحنه
دژهای سر به فلک کشیده.
پهناب های عظیم

فرشته:
انگشتری زناشویی را
که نیاکانت به دست می کردند بردار.
صد دست، زیر سنگینی خاک خویش
به بی بهره گی از آن اندوه می خورد.

من:
من بر آنم که در دستان خویش
گل سترگ انگشتان را احساس کنم،
کنایتی از انگشتری.
خواهان آن نیستم.

دژهای سر به فلک کشیده.
پهناب های عظیم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *