+ - x
 » از همین شاعر
1 بدرود
2 غزل بازار صبحگاهی
3 خودکشی
4 چشم انداز
5 ورای جهان
6 جبریل قدسی
7 آی!
8 خوآن بره وا
9 نغمه ی خوابگرد
10 کمانداران

 » بیشتر بخوانید...
 حیرت پرست
 وعظ بیجا
 مادر
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 دلهای گریخته
 امروز تو خوشتری و یا من
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا؟
 جهان مهر و مه زناری اوست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر شاخه های درخت غار
دو کبوتر تاریک دیدم،
یکی خورشید بود
و آن دیگری، ماه.
«- همسایه های کوچک! (با آنان چنین گفتم).
گور من کجا خواهد بود؟»
«- در دنباله ی دامن من » چنین گفت خورشید.
«- در گلوگاه من » چنین گفت ماه.

و من که زمین را
بر گُرده ی خویش داشتم و پیش می رفتم
دو عقاب دیدم همه از برف
و دختری سراپا عریان
که یکی دیگری بود
و دختر هیچ کس نبود.
«- عقابان کوچک! (بدانان چنین گفتم)
گور من کجا خواهد بود؟»

«- در دنباله ی دامن من-» چنین گفت خورشید.
«- در گلوگاه من » چنین گفت ماه.

بر شاخساران درخت غار
دو کبوتر عریان دیدم.
یکی دیگری بود
و هر دو هیچ نبودند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *