+ - x
 » از همین شاعر
1 در مدرسه
2 آی!
3 ترانه ی ناسروده
4 نغمه
5 ترانه ی میدان کوچک
6 جبریل قدسی
7 سبدها
8 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
9 قصیده ی اشکها
10 قصیده ی کبوتران تاریک

 » بیشتر بخوانید...
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
  نشود فاش کسی
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 این بار دوم است
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 گر نخسپی شبکی جان چه شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غول آسا پیکری داشت و
کودکانه صدایی.

هیچ چیز به تحریر صدای او مانند نبود:
درد مطلق بود به هنگام خواندن
زیر نقاب تبسمی.

لیموزاران مالاگای خواب آلوده را
به خاطر می آورد
و شِکوه اش
به طعم نمک دریایی بود.
او نیز چون هومر
در نابینایی آواز خواند.

صدایش در خود نهفته داشت
چیزی از دریای بی نور و
چیزی از نارنج چلیده را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *