+ - x
 » از همین شاعر
1 ترانه ی کوچک سه رودبار
2 آی!
3 کارد
4 قصیده ی اشکها
5 ترانه ی ماه، ماه
6 جبریل قدسی
7 ترانه ی آب دریا
8 کمانداران
9 خودکشی
10 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»

 » بیشتر بخوانید...
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای
 هرچند ز دست تو خراب است دل ما
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 یادی از گذشته
 در صد فتنه را بر خود گشادی
 خروش خاک خراسان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غول آسا پیکری داشت و
کودکانه صدایی.

هیچ چیز به تحریر صدای او مانند نبود:
درد مطلق بود به هنگام خواندن
زیر نقاب تبسمی.

لیموزاران مالاگای خواب آلوده را
به خاطر می آورد
و شِکوه اش
به طعم نمک دریایی بود.
او نیز چون هومر
در نابینایی آواز خواند.

صدایش در خود نهفته داشت
چیزی از دریای بی نور و
چیزی از نارنج چلیده را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *