+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه
2 کمانداران
3 کارد
4 ترانه ی ماه، ماه
5 قصیده ی کبوتران تاریک
6 ترانه ی میدان کوچک
7 خوآن بره وا
8 غزل بازار صبحگاهی
9 غروب
10 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»

 » بیشتر بخوانید...
 آتشی از تو در دهان دارم
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
 گل سرخ و گل زرد
 اندر این جمع شررها ز کجاست
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 بوی حسرت
 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
 ابریشم و عصل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پنجره ی مهتابی را بسته ام
چرا که نمی خواهم زاری ها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمی توان شنید.

فرشته گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من می گنجد.

اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشته یی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم می زند
و به جز زاری هیچ نمی توان شنید.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *