+ - x
 » از همین شاعر
1 ترانه ی ماه، ماه
2 آی!
3 ترانه ی ناسروده
4 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
5 بدرود
6 قصیده ی کبوتران تاریک
7 ترانه ی میدان کوچک
8 جبریل قدسی
9 کمانداران
10 خوآن بره وا

 » بیشتر بخوانید...
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 مطرب عاشقان بجنبان تار
 مست ها دروغ نمی گویند
 مطرب جان های دل برده
 نُه فلک مر عاشقان را بنده باد
 نهم
 حال خونین دلان که گوید باز
 بارون
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 گفت کسی خواجه سنایی بمرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پنجره ی مهتابی را بسته ام
چرا که نمی خواهم زاری ها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمی توان شنید.

فرشته گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من می گنجد.

اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشته یی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم می زند
و به جز زاری هیچ نمی توان شنید.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *