+ - x
 » از همین شاعر
1 ترانه ی ماه، ماه
2 نغمه ی خوابگرد
3 کمانداران
4 خوآن بره وا
5 جبریل قدسی
6 آی!
7 چشم انداز
8 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
9 خودکشی
10 غزل بازار صبحگاهی

 » بیشتر بخوانید...
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 ای روز مبارک و خجسته
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 پاندول ساعت
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
 چو در رسید ز تبریز شمس دین چو قمر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

( آیا لوسی من پا در جویبار نهاده بود؟)
سه سپیدار گشن
یک ستاره.
سکوت فروخورده ی غوکان
تور نازکی را ماند
سوزن دوزی شده به نقش های سبز.
کنار رود
درختی خشک
خود را شکوفا شده می یابد
با دوایر درهم.
و رویاهای من بر آب
به سوی دختری از غرناطه می گریزد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *